گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۷

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

روی است بنامیزد یا ماه تمام است آن

زلف است تعالی الله یا تافته دام است آن

هر سال بدان آید خورشید به جوزا در

تا با کمر از پیشت گویند غلام است آن

در عهد تو زیبائی چیزی است که خاص است این

در عشق تو رسوائی کاری است که عام است آن

جانی که تو را شاید بر خلق فرو ناید

چیزی که تو را باید بر خلق حرام است آن

گفتم که به صبر از تو هم پخته شود کارم

امروز یقینم شد کاندیشهٔ خام است آن

من بستهٔ دام تو، سرمست مدام تو

آوخ که چه دام است این یارب چه مدام است آن

شب‌های فراقت را صبحی که پدید آید

با بیم رقیبانت هم اول شام است آن

یک جام نخست تو بربود مرا از من

از جام دوم کم کن نیمی که تمام است آن

بی‌لام سر زلفت نون است قد چاکر

ای ماه چه نون است این یا نیز چه لام است آن

گفتی که چو خاقانی عشاق بسی دارم

صادقتر ازو عاشق بنمای کدام است آن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام