گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۲

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا چند ستم رسیده باشم

چون سایه ز خود رمیده باشم

لب بسته گلو گرفته چون نای

نالان و ستم رسیده باشم

انصاف بده چرا ننالم

کانصاف ز کس ندیده باشم

چند از سگ ابلق شب و روز

افتادهٔ سگ گزیده باشم

چند از پی آب‌دست هر خس

چون بلبله قد خمیده باشم

تا کی چو ترازو از زبانی

در گردن زه کشیده باشم

طیار شوم زبان ببرم

تا راست روی گزیده باشم

چون صبح و محک به راست گویی

گویای زبان بریده باشم

گوئی که ز غم مجوش و مخروش

این پند بسی شنیده باشم

درجوش و خروش ابر و بحرم

نتوانم کرمیده باشم

خاقانی دلفکارم آری

اندیک نه شوخ‌دیده باشم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام