گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۲

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کو صبح که بار شب کشیدم

در راه بلا تعب کشیدم

صبرم نکشید تا سحر زآنک

از موکب غم شغب کشیدم

جان هم نکشد به حیله تا روز

من تا به سحر عجب کشیدم

زنده به امید صبح ماندم

تا صبح بدین سبب کشیدم

دارم ز خمار چشم میگون

بی‌آنکه می طرب کشیدم

صبحا به گلاب ژاله بنشان

این درد سری که شب کشیدم

بر چرخ کمان کشیدم از دل

کز آتش دل لهب کشیدم

تیرم همه بر نشانه شد راست

هر چند کمان به چپ کشیدم

پر آبله شد لبم ز بس تف

کز سینه به سوی لب کشیدم

گویند لب تو را چه افتاد

این عذر نهم که تب کشیدم

کردم طلب و نیافتم اهل

اکنون قدم از طلب کشیدم

خاقانی‌وار خط واخواست

بر عالم بوالعجب کشیدم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام