گنجور

غزل شمارهٔ ۲

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

طبع تو دمساز نیست عاشق دلسوز را

خوی تو یاری‌گر است یار بدآموز را

دستخوش تو منم دست جفا برگشای

بر دل من برگمار تیر جگردوز را

از پی آن را که شب پردهٔ راز من است

خواهم کز دود دل پرده کنم روز را

لیک ز بیم رقیب وز پی نفی گمان

راه برون بسته‌ام آه درون سوز را

دل چه شناسد که چیست قیمت سودای تو

قدر تو چه داند صدف در شب‌افروز را

گر اثر روی تو سوی گلستان رسد

باد صبا رد کند تحفهٔ نوروز را

تا دل خاقانی است از تو همی نگذرد

بو که درآرد به مهر آن دل کین توز را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سعید نوشته:

در مصراع دوم این بیت اشکال وزنی وجود دارد و تو زاید به نظر می رسد .
دل چه شناسد که چیست قیمت سودای تو

قدر تو چه داند صدف در شب‌افروز را

مصطفی نوشته:

در مصرع دوم بیت ۵ ضمیر تو اشتباهی وارد شده است لطفا اصلاح نمائید

شمس الحق نوشته:

فرمایش هر دو عزیز راست است و [ تو ] زیادت باشد . لطفاً حذف و اصلاح فرمایید . سلام بر حمید رضای گنجوری .

حجت نوشته:

حرف مصطفی کاملادرست است

میثم آیتی نوشته:

درستِ بیت ۵:
دل چه شناسد که چیست قیمت سودای تو
قدر چه داند صدف در شب افروز را

سوسن فتایی نوشته:

قدر چه داند صدف، درد شب افروز را

سوسن فتایی نوشته:

بیت قبلی را اشتباه نوشتم؛ لطفا همراه با ابن متن پاک کنید

کانال رسمی گنجور در تلگرام