گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۸

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بر دل غم فراقت آسان چگونه باشد

دل را قیامت آمد شادان چگونه باشد

تو کامران حسنی از خود قیاس میکن

آن کو اسیر هجر است آسان چگونه باشد

پیغام داده بودی گفتی که چونی از غم

آن کز تو دور ماند می‌دان چگونه باشد

هر لحظه چون گوزنان هوئی برآرم از جان

سگ‌جانم ارنه چندین هجران چگونه باشد

نالندهٔ فراقم وز من طبیب عاجز

درماندهٔ اجل را درمان چگونه باشد

خواهم که راز عشقت پنهان کنم ز یاران

صحرای آب و آتش پنهان چگونه باشد

پیش پیام و نامه‌ات بر خاک باز غلطم

در خون و خاک صیدی غلطان چگونه باشد

نامه به موی بندی وز اشک مهر سازی

در مهر تر نگوئی عنوان چگونه باشد

بر موی بند نامه‌ات طوفات گریست چشمم

چندین به گرد موئی طوفان چگونه باشد

خاقانی است و آهی صد جا شکسته دربر

یارب که من چنینم جانان چگونه باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

HAB ---------- MAHB نوشته:

در د بی وفایی و بی معرفتی یار برای دوست در این غزل

HAB ---------- MAHB نوشته:

بی فایی و بی معرفتی یار در این غزل و امید دیدار

کانال رسمی گنجور در تلگرام