گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۴

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سر زلفت چو در جولان بیاید

به ساعت فتنه در میدان بیاید

ز چشم کافر تو هر زمانی

هزاران رخنه در ایمان بیاید

گل رخسار تو تا جیب بگشاد

خرد را خار در دامان بیاید

لب لعل تو تا در خنده آید

اجل را سنگ در دندان بیاید

ز دست ناوک اندازان چشمت

نخستین ضربتی بر جان بیاید

در جان می‌زند هجر تو دیری است

که بانگ حلقه و سندان بیاید

دل خاقانی از تو نامزد شد

بهر دردی که بی‌درمان بیاید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام