گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۲

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سخن با او به موئی درنگیرد

وفا از هیچ روئی در نگیرد

زبانم موی شد ز آوردن عذر

چه عذر آرم که موئی درنگیرد

غلامش خواستم بودن، دلم گفت

که این دم با چنوئی درنگیرد

چه جوئی مهر کین‌جوئی که با او

حدیث مهرجوئی درنگیرد

بر آن رخ اعتمادش هست چندانک

چراغ از هیچ روئی درنگیرد

ازین رنگین سخن خاقانیا بس

که با او رنگ جوئی در نگیرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام