گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۷

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل از آن دلستان به کس نرسد

بر از آن بوستان به کس نرسد

بی‌غمش رنگ عیش کسی نبرد

بی‌دمش بوی جان به کس نرسد

به غلط بوسه‌ای بخواهم ازو

گرچه دانم که آن به کس نرسد

لب به دندان فرو گزد یعنی

رطب از استخوان به کس نرسد

وصلش اندیشه چون کنم کامروز

دولت از ناکسان به کس نرسد

مردمی تنگ بار گشت چنان

کز درش آستان به کس نرسد

عهد و انصاف پی غلط کردند

تا ازیشان نشان به کس نرسد

همه بیگانه‌اند خلق آوخ

کاشنا زان میان به کس نرسد

اهل دردی مجوی خاقانی

کاین مراد از جهان به کس نرسد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام