گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۵

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

اول از خود بری توانم شد

پس تو را مشتری توانم شد

بر سر تیغ عشق سر بنهم

گر پیت سرسری توانم شد

عشق تو چون خلاف مذهب‌هاست

خصم مذهب‌گری توانم شد

تا به اسلام عشق تو برسم

بندهٔ کافری توانم شد

جان من تا ز توست آنجائی

من کجا ایدری توانم شد

یار چون لشکری شود من نیز

بر پیش لشکری توانم شد

گفت خاقانی از خدا برهم

گر ز عشق بری توانم شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام