گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۵

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خوی او از خام‌کاری کم نکرد

سینهٔ من سوخت چشمش نم نکرد

دشمنان با دشمنان از شرم خلق

آشتی رنگی کنند آنهم نکرد

از مکن گفتن زبانم موی شد

او هنوز از جور موئی کم نکرد

روزی از روی خودم چون روی خود

جان غم پرورد را خرم نکرد

سینه‌ام زان پس که چون گوهر بسفت

چون صدف بشکافت پس مرهم نکرد

عشق او تا بر سر من آب خورد

آب خورد جانم الا غم نکرد

در جفا هم جنس عالم بود لیک

آنچه او کرد از جفا، عالم نکرد

خار غم در راه خاقانی نهاد

وز پی برداشتن قد خم نکرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام