گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۰

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر زمانی بر دلم باری رسد

وز جهان بر جانم آزاری رسد

چشم اگر بر گلستانی افکنم

از ره گوشم به دل خاری رسد

نیست امیدم که در راه دلم

شحنهٔ امید را کاری رسد

نیستم ممکن که در باغ جهان

دست من بر شاخ گلناری رسد

آسمان گر فی‌المثل پاره کنند

زان نصیب من کله‌واری رسد

زخم‌ها را گر نجویم مرهمی

آخر افغان کردنم باری رسد

از تو پرسم در چنین غم مرد را

جان رسد بر لب؟ بگو آری رسد

پی گرفتم کاروان صبر را

بو که خاقانی به سرباری رسد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام