گنجور

شمارهٔ ۵۳ - قصیده

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » قصاید
 

ای دل به سر مویی آزاد نخواهی شد

مویی شدی اندر غم، هم شاد نخواهی شد

در عافیت آبادت از رخنه درآمد غم

پس رخنه چنان گشتی کباد نخواهی شد

پولاد بسی دیدم کو آب شد از آتش

تو آب شدی زین پس پولاد نخواهی شد

ای غمزدهٔ خاکی کز آتش غم جوشی

آبی که جز از آتش بر باد نخواهی شد

تا داد همی جوئی رنجورتری مانا

کز خود شوی آسوده از داد نخواهی شد

تا چند کنی کوهی کورا نبود گوهر

در کندن کوه آخر فرهاد نخواهی شد

میدان ملامت را گر گوی شدی شاید

کایوان سلامت را بنیاد نخواهی شد

از مادر غم زادی آلودهٔ خون چون گل

با هیچ طرب چون مل هم‌زاد نخواهی شد

از ریزش اشک خون کوفه شدی از طوفان

روزی ز دل افروزی بغداد نخواهی شد

خواهی دم شاهی زن خواهی دم درویشی

کز غم به همه حالی آزاد نخواهی شد

خاقانی اگر عهدی یاد تو کند عالم

تو عهد کریمانی کز یاد نخواهی شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام