گنجور

شمارهٔ ۵۲ - در رثاء زوجهٔ خود

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » قصاید
 

دیر خبر یافتی که یار تو گم شد

جام جم از دست اختیار تو گم شد

خیز دلا شمع برکن از تف سینه

آن مه نو جوی کز دیار تو گم شد

حاصل عمر تو بود یک ورق کام

آن ورق از دفتر شمار تو گم شد

نقش رخ آرزو به روی که بینی

کینهٔ آرزو نگار تو گم شد

از ره چشم و دهان به اشک و به ناله

راز برون ده که رازدار تو گم شد

چشم تو گر شد شکوفه بار سزد زانک

میوهٔ جان از شکوفه‌زار تو گم شد

چشم بد مردمت رسید که ناگاه

مردم چشم تو از کنار تو گم شد

نوبت شادی گذشت بر در امید

نوبت غم زن که غمگسار تو گم شد

هر بن مویت غمی و ناله کنان است

هر سر مویت که آه یار تو گم شد

زخم کنون یافتی ز درد هنوزت

نیست خبر کان طبیب کار تو گم شد

منت گیتی مبر به یک دو نفس عمر

کانکه ز عمر است یادگار تو گم شد

بار سبو چون کشی که آب تو بگذشت

بیم رصد چون بری که بار تو گم شد

خون خور خاقانیا مخور غم روزی

روز به شب کن که روزگار تو گم شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام