گنجور

شمارهٔ ۳۸ - در رثاء بهاء الدین احمد

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » قصاید
 

دل ز راحت نشان نخواهد داد

غم خلاصی به جان نخواهد داد

غم‌گساران فرو شدند افسوس

کز عدم کس نشان نخواهد داد

آسمان را گسسته شد زنجیر

داد فریاد خوان نخواهد داد

بر زمین صد هزار خون‌ریز است

یک دیت آسمان نخواهد داد

زین دو نان سپید و زرد فلک

فلکت ساز خوان نخواهد داد

دیگ سودا مپز به کاسهٔ سر

کاین سیه کاسه نان نخواهد داد

سرو آزاد را جهان دو رنگ

رنگ مدهامتان نخواهد داد

تا عروس یقین نبندی عقد

دل طلاق گمان نخواهد داد

گیتی اهل وفا نخواهد شد

شوره آب روان نخواهد داد

از زمانه بترس خاقانی

که زمانه زمان نخواهد داد

دیو خوئی است کو به دست بشر

هیچ حرز امان نخواهد داد

گنج خانه است جان خاقانی

دل به خاقان و خان نخواهد داد

چون به خرسندی این مکانت یافت

خواجگان را مکان نخواهد داد

آبرو از برای نان حرام

به تکین و طغان نخواهد داد

آبروی است کیمیای بزرگ

کیمیا رایگان نخواهد داد

گنج اول زمان نداد به کس

آخر آخر همان نخواهد داد

عمر یک هفته ملک شش روزه است

در بهای جهان نخواهد داد

سرمهٔ دین ورا عروس ختن

عرس بر قیروان نخواهد داد

خسر پست را سوار خرد

بدل جیش‌ران نخواهد داد

دهر بی‌حضرت بهاء الدین

آسمان را توان نخواهد داد

آسمان بی‌معین احمد او

اخرتان را قران نخواهد داد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام