گنجور

شمارهٔ ۱۴۱ - باز هم در مرثیهٔ خانوادهٔ خویش

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » قصاید
 

بس وفا پرورد یاری داشتم

بس به راحت روزگاری داشتم

چشم بد دریافت کارم تیره کرد

گرنه روشن روی کاری داشتم

از لب و دندان من بدرود باد

خوان آن سلوت که باری داشتم

گنج دولت می‌شمردم لاجرم

در هر انگشتی شماری داشتم

خنده در لب گوئی اهلی داشتی

گریه در بر گویم آری داشتم

من نبودم بی‌دل و یار این چنین

هم دلی هم یار غاری داشتم

آن نه یار آن یادگار عمر

بس به آئین یادگاری داشتم

راز من بیگانه کس نشنیده بود

کاشنا دل رازداری داشتم

هرگز از هیچ اندهم انده نبود

کز جهان انده گساری داشتم

انده آن خوردم که بایستی مرا

کاندر انده اختیاری داشتم

آن دل دل کو که در میدان لهو

از طرب دلدل سواری داشتم

پیش کز بختم خزان غم رسید

هم به باغ دل بهاری داشتم

بارم انده ریخت بیخم غم شکست

گرنه باری بیخ و باری داشتم

نی بدم آتش ز من در من فتاد

کاندرون دل شراری داشتم

کس مرا باور ندارد کز نخست

کار ساز و ساز کاری داشتم

من ز بی‌یاری چو در خود بنگرم

هم نپندارم که یاری داشتم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ج.خ نوشته:

بر اساس گفته هایی که بنده از سخنرانی های مفید جناب استاد کزازی از خاقانی شنیدم،خاقانی شروانی چهار زن گرفت،این سروده راجب یکی از زن های او بود که در حیات خود خاقانی از دنیا رفت!بر خلاف زن قبلی که خاقانی مشکلات عدیده ایی با خانواده این زن داشت و خود زن که باب دل خاقانی نبود،شاعر عاشق و شیفته این زن بود و در سوگ این زن این شعر زیبا را سرود!

کانال رسمی گنجور در تلگرام