گنجور

شمارهٔ ۱۰۲ - مطلع سوم

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » قصاید
 

ای کعبهٔ جهان گرد، وی زمزم رسن در

زرین رسن نمائی چون زمزم آیی از بر

همچون دهان زمزم دندانه باد چشمم

گر نیستی به چشمم با سنگ کعبه همبر

ای نورزای چشمه دیدی که چند دیدم

در چاه شر شروان ظلمات ظلم بیمر

ذره چه سایه دارد آن سایه‌ام به عینه

زرین رسن فرو کن وز چه مرا برآور

من نخلم و تو مریم، من عازرم تو عیسی

نخل از تو گشت تازه جان از تو یافت عازر

سرگشته کرد چرخم چون بادریسه

فریاد ازین فسونگر زن فعل سبز چادر

آن پسته دیده باشی همچون کشف به صورت

آن استخوانش بیرون و آن سبزی اندرون در

گر چون کشف کشم سر در استخوان سینه

سایه نیفتد از من بر چشم هیچ جانور

ای دایگان عالم دیدی کز اهل شروان

از کوزهٔ یتیمان هستم شکسته سرتر

هم دیده‌ای که از جان درگاه سیف دین را

چون کاسهٔ غریبان حلقه به گوشم ایدر

ای آب خضر و آتش، موسی و باد عیسی

داری ز خاک دربند اجلال و عزت و فر

پارم به مکه دیدی آسوده دل چو کعبه

رطب اللسان چو زمزم بر کعبه آفرین گر

شعرم به زر نوشتند آنجا خواص مکه

بر بی‌نظیری من کردند حاج، محضر

امسال بین که رفتم زی مکهٔ مکارم

دیدم حریم حرمت کعبه در او مجاور

شهری که شیب و بالا دریا و کوه دارد

کوهش اساس نعمت بحرش غریق گوهر

با الله که خاک دربند اینک به کعبه ماند

ها بوقبیس بالا، زمزم به دامن اندر

بحر ارنه غوطه خوردی در بحر کف خسرو

کی عذب و صاف بودی چون زمزم مطهر

تا تاجدار گشتم از دوستی دو کعبه

چرخ یگانه دشمن، نعلم کند دو پیکر

این کعبتین بی‌نقش آورد سر به کعبم

تا بر دو کعبه گشتم چون کعب مدح گستر

ای افتاب تا کی در بیست و هشت منزل

دارد ده و دو برجت گردان به آسمان بر

در بند و سور او بین چل برج آسمانی

خیز از در مهاجر تا برج فید بنگر

در برجهاش بوده میقات پور عمران

میلاد پور مریم، میعاد پور هاجر

کرده به اعتقادی در برجهاش منزل

افلاک چون ستاره سیمرغ چون کبوتر

مانا که برج کسری هست آسمان دنیا

کز نور ینزل الله دارد کمال بیمر

تا ز اربعین بروجش زینت نیافت آدم

در اربعین صباحش طینت مخمر

دندانه‌های برجش یک یک صفا و مروه

سر کوچه‌های شهرش صف صف منی و مشعر

دراجهٔ حصارش ذات البروج اعظم

دیباچهٔ دیارش سعد السعود ازهر

انصاف ده که در بند ایمان سراست دین را

سقف و سرای ایمان دیوار و دشت کافر

از کشتگان زنده ز آن سو هزار مشهد

وز ساکنان مرده زین سو هزار مشعر

آن قبهٔ مکارم وین قبلهٔ معالی

آن فرضهٔ معلی، وین روضهٔ منور

در قبه مهد مهدی، در قبله عهد عیسی

در فرضه روض جنت، در روضه حوض کوثر

ذات المعاد خرم، خیر البلاد عالم

بیت الحرام ثانی، دار السلام اصغر

دخلش خراج خزران، خیلش غزات ایران

جمعش سواد اعظم، رسمش جهاد اکبر

گویند پر ز عقرب طاس زر است حاشا

کز حرمتش فلک را عقرب فکند نشتر

عاق ربست کورا خوانده است جای عقرب

کز فر اوست مه را برقع ز فرش عبقر

عقرب ندانم اما دارد مثال ارقم

در دیده چون گوزنان تریاق روح پرور

شهری به شکل ارقم با صد هزار مهره

از رنگ خشت پخته سنگ رخام و مرمر

تا نام آن زمین شد هم سد هم آب حیوان

القاب سیف دین شد هم خضر و هم سکندر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سلمک نوشته:

وزن این شعر در اصل وزن دیگری بوده که در زمان خاقانی در شعر استفاده میشده ولی در زمانهای بعد از بین رفته. وزن آن در اصل مفعول فاعلات مفاعیل فاعلاتن است زیرا در یکی از نسخه های قدیمی دیوان خاقانی یکی از ابیات بصورت زیر نوشته شده
امسال بین که رفتم زی مکمه محارم
دیدم حریم حرمت و کعبه در او مجاور
حرف واو که بین “در” و “مجاور” قرار دارد نشان میدهد که وزن شعر مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن نیست بلکه مفعول فاعلات مفاعیل فاعلاتن است
در اصل شعر را نباید با وزن مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن بخوانیم بلکه باید آنرا بصورت مفعول فاعلات مفاعیل فاعلاتن بخوانیم و در این صورت در خواندن هیچ کدام از ابیات دچار مشکل نمیشویم

سلمک نوشته:

با رجوع به دیوان خاقانی به تصحیح دکتر ضیاءالدین سجادی میتوان دریافت که وزن شعر مفعول فاعلات مفاعیل فاعلاتن است زیرا در چندین جا وجود حروف ربط مانند واو باعث میشوند که مطمئن شد که وزن شعر مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن نیست در حالیکه در گنجور اشتباه نوشته شده اند

حمیدرضا نوشته:

@سلمک:
جناب سلمک عنایت بفرمایید که این شعر مطلع سوم از چهار قصیده هم وزن و قافیه است و جز مصرعی که در متن آن واو پیشنهادی جنابعالی را ندارد حتی یک مصرع دیگر که بر آن وزن باشد وجود ندارد. قاعده آن است که اگر شعر به آن وزن بود اکثریت مصاریع به وزن اصلی باشد و معدودی از مصاریع به ضرورت به وزن مقلوب. درست است که حتی اگر یک مصرع شعر به وزن غیر قابل قلب باشد وزن شعر وزن غیر قابل قلب است اما موردی که وزن غیر قابل قلب با این قلت در بدنه شعر ظاهر شده باشد من فکر نمی کنم وجود داشته باشد. حتی آن واو اضافه را در نسخه قدیمی اشاره شده توسط جنابعالی را من اشتباه کاتب می دانم (همچنان که در نسخه مرجع گنجور به درستی به نظر حذف و تصحیح شده است).
مسئله دیگر آن که درست است وزن پیشنهادی جنابعالی یا دکتر سجادی پوشش دهنده وزن ثبت شده هست اما به نظر وزن ثقیل و نچسبی می رسد و بعید است شاعر شعری خوش آهنگ و دوری را با سکته های بی دلیل به آن وزن ناروان تبدیل کرده و می خوانده.

سلمک نوشته:

@حمیدرضا
در ابیات دیگر نیز این حروف ربط موجودند. در مطلع اول این قصیده :
این گنج صرف دارد و آواز در میان نه / وان همچو صفر خالی و آوازه مزور
چرخ سیاه کاسه خوان ساخت شبروان / نان سپید او مه و نان ریزهاش اختر
درگاه سیف دین را نقدست خوان رضوان / ادریس ریزه خوارش و ارواح میده آور
در مطلع دوم قصیده که در اینجا به اشتباه مطلع سوم نوشته شده:
ای کعبه جهان گرد ای زمزم رسن در / زرین رسن نمایی و چون زمزم آیی از بر
ذره چه سایه دارد آن ذره ام به عینه / زرین رسن فروکن و از چه مرا بر آور
من نخلم و تو مریم من عازرم تو عیسی / نخل از تو گشت تازه و جان از تو یافت عازر
پارم بمکه دیدی آسوده دل چو کعبه / رطب اللسان چو زمزم و بر کعبه آفرین گر
امسال بین که رفتم زی مکه مکارم / دیدم حریم حرمت و کعبه درو مجاور
شهری که شیب و بالا دریا و کوه دارد / کوهش اساس نعمت و بحرش غریق گوهر

و ابیات بسیار دیگر که خودتان به دیوان خاقانی رجوع بفرمایید و مشاهده کنید.
به علاوه این از توانایی شاعر است و نشان دهنده این است گه زبان محکم و پخته ای دارد که میتواند در چنین وزنی بدین زیبایی شعر بسراید
سوما اگر امروزه این وزن یعنی فعول فاعلات مفاعیل فاعلاتن که وزن صحیح شعر است به گوش خوب نمی آید به این معنا نیست که در گذشته نیز چنین بوده ست. در گذشته شرایط خاصی بوده که امروزه نیست
همانطور که بعضی اختیاراتی که در گذشته بوده و امروزه نیست قطعا اوزانی هم وجود داشته اند که امروزه رایج نیستند.

سلمک نوشته:

تمامی ابیات زیر مربوط به همین شعرند
در قبه مهد مهدی با قبله عهد عیسی
در فرضه روض جنت و در روضه حوض کوثر
شهری بشکل ارقم با صدهزار مهره
از رنگ خشت پخته و سنگ رخام و مرمر
افسر خدای خسرو کشور گشای رستم
ملکت طراز عادل و ملت فروز داور
بر پرچم علامت و بر تارک غلامان
از مشتریش طاس است از آفتاب مغفر
شاها طبیب عدلی و بیمار ظلم گینی
تسکین علتش را تریاق عدل درخور
از عدل دید خواهی هم راستی و هم خم
در ساق عرش ایزد و در طاق پول محشر
گل چون ز عدل زاید میرد حنوط بر تن
تابوت دست عاشق و گور آستین دلبر
آتش که ظلم دارد میمیرد و کفن نه
دود سیه حنوطش و خاک کبود بستر
بر یک نمط نماند کار بساط ملکت
مهره بدست ماند و خانه شود مششدر
سنجر بمرد ویحک و سنجار ماند آنک
چون بنگری بصورت سنجار به که سنجر
آخر نه بر سکندر شد تخته پوش عالم
بی بار ماند تختش و در تخت بار ششتر
نه مه غذای فرزند از خون حیض باشد
پس آبله ش بر آید و صورت شود مجدر
شاها فرب نژادی و هستی بخلق و خلقت
شاه بشر چو احمد و نر عرب چو حیدر
مهمان عزیز دارند اهل عرب بسنت
زانم عزیز کردی و دادی کمال اوفر
رومی فرستی اطلس و مصری دهی عمامه
ختلی براق ابرش و ترکی و شاق احور
علاوه همه اینها از نظر من منطقی نیست که شما حاصل کار فردی باسواد چون دکتر ضیا الدین سجادی را زیر سوال برده فقط بخاطر اینکه وزن این شعر بگوش از نظر شما زیبا نمی آید و در عوض چیزی که در گنجور نوشته شده که پر از اشتباهست درست بدانید.
بسیاری از قصاید دیگر خاقانی در گنجور با اشتباهات بسیار نوشته شده اند.

سلمک نوشته:

گفته شما مبنی بر اشتباه کاتبان نیز صحت ندارد گواه حرف نیز مقاله زنده یاد استاد ابوالحسن نجفی در کتاب اختیارات شاعری و مقاله های دیگر در عروض فارسی صفحه ۱۲۱ انتشارات نیلوفر است
ایشان در این مقاله آورده اند که این وزن دوری نیست و تمامی مصراعها باید مفعول فاعلات مفاعیل فاعلاتن خوانده شوند

کانال رسمی گنجور در تلگرام