گنجور

بخش ۲ - در نصیحت نفس مفلس

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » خلاصه » خردنامه اسکندری
 

دلا دیدهٔ دوربین برگشای!

درین دیر دیرینهٔ دیرپای

ببین غور دور شباروزی‌اش!

به خورشید و مه، عالم افروزی‌اش!

شب و روز او چون دو یغمایی‌اند

دو پیمانهٔ عمر پیمایی‌اند

دو طرار هشیار و، تو خفته مست

پی کیسه ببریدنت تیزدست

به عبرت نظر کن که گردون چه کرد!

فریدون کجا رفت و قارون چه کرد!

پی گنج بردند بسیار رنج

کنون خاک ریزند به سر چو گنج

پی عزت نفس، خواری مکش!

ز حرص و طمع خاکساری مکش!

طلب را نمی‌گویم انکار کن،

طلب کن، ولیکن به هنجار کن!

به مردار جویی چو کرکس مباش!

گرفتار هر ناکس و کس مباش!

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام