گنجور

بخش ۲۶ - در سماع

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » خلاصه » سبحة‌الابرار
 

ای درین خوابگه بی‌خبران!

بی‌خبر خفته چو کوران و کران!

سر برآور! که درین پرده‌سرای

می‌رسد بانگ سرود از همه جای

بلبل از منبر گل نغمه‌نواز

قمری از سرو سهی زمزمه‌ساز

فاخته چنبر دف کرده ز طوق

از نوا گشته جلاجل زن شوق

لحن قوال شده صومعه‌گیر

نه مرید از دم او جسته نه پیر

مطرب از مصطبهٔ دردکشان

داده از منزل مقصود نشان

بادنی بر دل مستان صبوح

فتح کرده همه ابواب فتوح

عود خاموش ز یک مالش گوش

کودک آساست، بر آورده خروش

چنگ با عقل ره جنگ زده

راه صد دل به یک گهنگ زده

تائب کاسه شکسته ز شراب

به یکی کاسه شده مست رباب

پیر راهب شده ناقوس‌زنان

نوبتی، مقرعه بر کوس‌زنان

بانگ برداشته مرغ سحری

کرده بر خفته‌دلان پرده‌دری

موذن از راحت شب دل کنده

کرده صد مرده به یا حی زنده

چرخ در چرخ ازین بانگ و نوا

کوه در رقص ازین صوت و صدا

ساعی ترک گران‌جانی کن!

شوق را سلسله‌جنبانی کن!

بگسل از پای خود این لنگر گل!

گام زن شو به سوی کشور دل!

آستین بر سر عالم افشان!

دامن از طینت آدم افشان!

سنگ بر شیشهٔ ناموس انداز!

چاک در خرقهٔ سالوس انداز!

نغمهٔ جان شنو از چنگ سماع!

بجه از جسم به آهنگ سماع!

همه ذات جهان در رقص‌اند

رو نهاده به کمال از نقص‌اند

تو هم از نقص قدم نه به کمال!

دامن افشان ز سر جاه و جلال!

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام