گنجور

بخش ۲۳ - در صدق چنانکه ظاهر و باطن یک‌سان بود

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » خلاصه » سبحة‌الابرار
 

ای گرو کرده زبان را به دروغ!

برده بهتان ز کلام تو فروغ!

این نه شایستهٔ هر دیده‌ورست،

که زبانت دگر و دل دگرست

از ره صدق و صفا دوری چند؟

دل قیری، رخ کافوری چند؟

روی در قاعدهٔ احسان کن!

ظاهر و باطن خود یک‌سان کن!

یک‌دل و یک جهت و یک‌رو باش!

وز دورویان جهان، یک سو باش!

از کجی خیزد هر جا خللی‌ست

«راستی، رستی! نیکو مثلی‌ست

راست جو، راست نگر، راست گزین!

راست گو، راست شنو، راست نشین!

تیر اگر راست رود بر هدف است

ور رود کج، ز هدف بر طرف است

راست رو! راست، که سرور باشی!

در حساب از همه برتر باشی!

صدق، اکسیر مس هستی توست

پایه‌افراز فرودستی توست

اثر کذب بود «هیچکسی»

به «کسی» گر رسی از صدق رسی

صبح کاذب زند از کذب نفس

نور او یک دو نفس باشد و بس

صبح صادق چون بود صدق‌پسند

علم نورش از آن است بلند

دل اگر صدق‌پسندی‌ت دهد

بر همه خلق بلندی‌ت دهد

صدق پیش آر که صدیق شوی

گوهر لجهٔ تحقیق شوی

آنست صدیق که دل‌صاف شود

دعوی او همه انصاف شود

وعدهٔ او به وفا انجامد

دلش از غش به صفا آرامد

در درون تخم امانت فکند

وز برون خار خیانت بکند

برفتد بیخ نفاق از گل او

سرزند شاخ وفاق از دل او

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام