گنجور

بخش ۱۸ - رسیدن سلامان پیش پدر و اظهار شعف کردن وی

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » خلاصه » سلامان و ابسال
 

چون پدر روی سلامان را بدید

وز فراق عمر کاه او رهید،

بوسه‌های رحمتش بر فرق داد

دست مهر از لطف بر دوشش نهاد

کای وجودت خوان احسان را نمک!

چشم انسان را جمالت مردمک!

روضهٔ جان را نهال نوبری

آسمان را آفتاب دیگری

باغ دولت را گل نوخاسته

برج شاهی را مه ناکاسته

عرصهٔ آفاق لشکرگاه توست

سرکشان را روی در درگاه توست

پای تا سر لایق تختی و تاج

نیست تاج و تخت را بی تو رواج

تاج را مپسند بر فرق خسان!

تخت را در زیر پای ناکسان!

ملک، ملک توست، بستان ملک خویش!

ملک را بیرون مکن از سلک خویش!

دست ازین شاهد پرستی باز کش!

شاهی و شاهدپرستی نیست خوش

دور کن حنای این شاهد ز دست!

شاه باید بود یا شاهدپرست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام