گنجور

بخش ۱۳ - آگاه شدن شاه و حکیم از کار سلامان و ابسال

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » خلاصه » سلامان و ابسال
 

چون سلامان شد حریف ابسال را

صرف وصلش کرد ماه و سال را،

باز ماند از خدمت شاه و حکیم

هر دو را شد دل ز هجر او دو نیم

چون ز حال او خبر جستند باز

محرمان کردندشان دانای راز

بهر پرسش پیش خویش‌اش خواندند

با وی از هر جا حکایت راندند

شد یقین کن قصه از وی راست بود

داستانی بی‌کم و بی‌کاست بود

هر یک اندر کار وی رایی زدند

در خلاصش دستی و پایی زدند

بر نصیحت یافت کار اول قرار

کز نصیحت نیست بهتر هیچ کار

از نصیحت تازه گردد هر دلی

وز نصیحت حل شود هر مشکلی

ناصحان پیغمبران‌اند از نخست

گشته کار عقل و دین ز ایشان درست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام