گنجور

بخش ۱۸ - حکایت بر سبیل تمثیل

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » خلاصه » سلسلةالذهب
 

زنگی‌ای روی چون در دوزخ

بینی‌ای همچو موری مطبخ

ننمودی به پیش رویش زشت

لاف کافوری ار زدی انگشت

دو لبش طبع‌کوب و دل رنجان

همچو بر روی هم دو بادنجان

دهنش در خیال فرزانه

فرجه‌ای در کدوی پردانه

دید آیینه‌ای به ره، برداشت

بر تماشای خویش دیده گماشت

هر چه از عیب خود معاینه دید

همه را از صفات آینه دید

گفت: «اگر روی بودی‌ات چون من،

صد کرامت فزودی‌ات چون من

خواری تو ز بدسرشتی توست!

بر ره افگندنت ز زشتی توست!»

اگرش چشم تیزبین بودی

گفت و گویش نه اینچنین بودی

عیب‌ها را همه ز خود دیدی

طعن آیینه کم پسندیدی

مرد دانا به هر چه درنگرد

عیب بگذارد و هنر نگرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام