گنجور

بخش ۱۷ - رسیدن معتمر بعد از چندگاه بر سر قبر ایشان

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » خلاصه » سلسلةالذهب
 

بعد شش سال، معتمر، یا هفت

به سر روضهٔ نبی می‌رفت

راه عمدا بر آن دیار افگند

بر سر قبرشان گذار افگند

دید بر خاک آن دو انده‌مند

سر کشیده یکی درخت بلند

چون به عبرت نگاه کرد در آن

دید خط‌های سرخ و زرد بر آن

بود زردی ز رویشان اثری

سرخی از چشم خونفشان خبری

با کسی گفت ز آن زمین بشگفت:

«چه درخت‌ست این» به حیرت ؟ گفت

که: «درختی‌ست این سرشتهٔ عشق

رسته از تربت دو کشتهٔ عشق

بلکه بر خاک آن دو تن علمی‌ست

بر وی از شرح حالشان رقمی‌ست

ز اهل دل هر که آن رقم خواند،

حال آن کشتگان غم داند»

جانشان غرق فیض رحمت باد!

کس چو ایشان ازین جهان مرواد!

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام