گنجور

بخش ۶۹ - تعزیت گفتن حکیم دوم

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » خردنامه اسکندری
 

چو خامش شد آن پیر یزدان شناس

نهاد آن دگر یک سخن را اساس

که ای بانوی این مسدس سرای

نیارد چو تو بانویی کس به جای

سکندر گرت تافت دامن ز کف

خداوند وی بادت از وی خلف

تسلی کسی را دهد حق شناس

که در حق یزدان بود ناسپاس

ز محنت غباری اگر بگذرد

به دامان عیشش گریبان درد

به پایش اگر نیش خاری خلد

ز شاخ رضا دست دل بگسلد

ولی بختیاری که توفیق یافت

ز خوان رضا نقل تحقیق یافت

قضا گر بر او خنجر بیم زد

دم از بردباری و تسلیم زد

نه از تیر تقدیر آهی کشید

نه جز راه تسلیم راهی گزید

چه محتاج تعلیم دانندگان

به سر حد دانش رسانندگان

به این دین و دانش که دادت خدای

زبان را به شکر خدای برگشای

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام