گنجور

بخش ۶ - مرگ فیلقوس و پادشاهی اسکندر

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » خردنامه اسکندری
 

چنین گفت دانشور روم و روس

که چون رخت بست از جهان فیلقوس

سکند برآمد به تخت بلند

صلایی به بالغ‌دلان در فکند

که: «ای واقفان از معاد و معاش!

که هستیم با یکدگر خواجه‌تاش

سفر کرد ازین ملک، شاه شما

به هر نیک و بد نیکخواه شما

نباشد شما را ز شاهی گزیر

که باشد به فرمان او داروگیر

ندارم ز کس پایه‌ی برتری،

که باشد مرا وایه‌ی سروری

بجویید از بهر خود مهتری!

کرم‌پروری معدلت گستری!»

سکندر چو شد زین حکایت خموش

ز جان خموشان برآمد خروش

که: «شاها! سر و سرور ما تویی!

ز شاهان مه و مهتر ما تویی!»

وز آن پس به بیعت گشادند دست

به سر تاج، بر تخت شاهی نشست

زبان را به تحسین مردم گشاد

که:«نقد حیات از شما کم مباد!

امیدم چنانست از کردگار

کز آن گونه کز شاهی‌ام ساخت کار،

ز الهام عدلم کند بهره‌مند

نیفتد بجز عدل هیچ‌ام پسند!»



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامه‌ی دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ری‏را

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

برچسبها

با برچسب زدن شعرها می‏توانید موضوع آنها (عاشقانه، عرفانی، مدیحه، مرثیه و ...) یا ویژگیهای متمایز آنها (دوزبانه، دوقافیه، دو وزنی و ...) را برای خودتان و سایر علاقمندان مشخص کنید و به مرور به طبقه‏بندی بهتر اشعار کمک کنید. برای نمونه برچسبهای این شعر را ببینید.

اگر بیش از یک برچسب اضافه می‏کنید، برچسبهای مختلف را با خط فاصله (-) از هم جدا کنید.