گنجور

بخش ۵۷ - ندبه حکیم اول

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » خردنامه اسکندری
 

یکی گفت وقت است ای هوشیار

که گیریم از حال شاه اعتبار

ببینیم کایام با او چه کرد

سپهر کج اندام با او چه کرد

فلک تاج دولت ربود از سرش

لباس بزرگی کشید از برش

هر آن سختیی کز سرای درشت

ز اقبال دولت بر او داشت پشت

کنون رو به سوی وی آورده است

به پای سریرش پی آورده است

هر آسانیی کز مدار سپهر

نمود اندر ایام شاهیش چهر

کنون روی اقبال ازو تافته ست

به تیغ غمش زهره بشکافته ست

ازان بخت بیدار از اینسان که خفت

سزد گر کند مرد دانا شگفت

چنین کز شکر خنده اش لب جداست

به خون گر بگریند بر وی رواست

ولی گل چو صرصر ز شاخش ربود

بر او گریه ز ابر بهاران چه سود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام