گنجور

بخش ۱۸ - شکستن لیلی کاسه‌ی مجنون را و رقص کردن وی از ذوق آن

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » لیلی و مجنون
 

چون یک چندی بر این برآمد

دودش ز دل حزین برآمد

بگرفت به کف شکسته‌جامی

می‌زد به حریم دوست گامی

آن دلشده چون رسید آنجا،

صد دلشده بیش دید آنجا

بر دست گرفته کاسه یا جام

در یوزه‌گرش ز خوان انعام

هر کس ز کف چنان حبیبی

می‌یافت به قدر خود نصیبی

مجنون از دور چون بدیدش

عقل از سر و، جان ز تن رمیدش

چون نوبت وی رسید، بی‌خویش

آورد او نیز جام خود پیش

لیلی وی را چو دید و بشناخت

کارش نه چو کار دیگران ساخت

ناداده نصیب از آن طعام‌اش

کفلیز زد و شکست جامش

مجنون چو شکست جام خود دید

گویا که جهان به کام خود دید

آهنگ سماع آن شکست‌اش

چون راه سماع ساخت مست‌اش

می‌بود بر آن سماع، رقاص

می‌زد با خود ترانه‌ای خاص

کالعیش! که کام شد میسر!

عیشی به تمام شد میسر!

همچون دگران نداد کامم

وز سنگ ستم شکست جامم

با من نظری‌ش هست تنها

ز آن جام مرا شکست تنها

صد سر فدی شکست او باد!

جانها شده مزد دست او باد!



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامه‌ی دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | منبع اولیه: ری‏را

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

برچسبها

با برچسب زدن شعرها می‏توانید موضوع آنها (عاشقانه، عرفانی، مدیحه، مرثیه و ...) یا ویژگیهای متمایز آنها (دوزبانه، دوقافیه، دو وزنی و ...) را برای خودتان و سایر علاقمندان مشخص کنید و به مرور به طبقه‏بندی بهتر اشعار کمک کنید. برای نمونه برچسبهای این شعر را ببینید.

اگر بیش از یک برچسب اضافه می‏کنید، برچسبهای مختلف را با خط فاصله (-) از هم جدا کنید.