گنجور

بخش ۳ - در شرح سخن

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سبحة‌الابرار
 

ای قوی ربقهٔ اخلاص به تو

خلعت لطف سخن خاص به تو

بحر معنی ز سخن پرگهرست

هر یک آویزهٔ گوش دگرست

در بلورین صدف چرخ کهن

نیست والا گهری به ز سخن

سخن آواز پر جبریل است

روح‌بخش دم اسرافیل است

سخن از عرش برین آمده است

بهر پاکان به زمین آمده است

نیست در کان گهری بهتر از این

یا در امکان هنری بهتر از این

نامهٔ کون به وی طی شده است

آدمی، آدمی از وی شده است

فضل کلک و شرف نامه به اوست

عقل را گرمی هنگامه به اوست

گر نبودی سخن تازه‌رقم

نشدی لوح و قلم، لوح و قلم

قلم و لوح به کار سخن‌اند

روز و شب نقش نگار سخن‌اند

به سخن زنده شود نام همه

به سخن پخته شود خام همه

طبع ما خرم از اندیشهٔ اوست

خرم آن کس که سخن پیشهٔ اوست

شب که از فکر سخن پشت خم‌ایم

فرق را کرده رفیق قدم‌ایم

حلقهٔ خاتم صدق‌ایم و یقین

دل نگین، حرف سخن نقش نگین

زیر این دایرهٔ بی سر و بن

نتوان مدح سخن جز به سخن

مدح‌گویان که فلک معراج‌اند،

گاه مدحت به سخن محتاج‌اند

حامل سر ودیعت، سخن است

رهبر راه شریعت، سخن است

جلوهٔ حسن ز وصافی اوست

سکهٔ عشق ز صرافی اوست

سخن از چشمهٔ جان گیرد آب

زر رخشان ز شرر یابد تاب

آب آن، روضهٔ دین افروزد

تاب این، خرمن ایمان سوزد

ای بسا قفل درین کاخ دو در

که کلیدش نتوان ساخت ز زر

لب به افسون سخن آلایند

آن گره در نفسی بگشایند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام