گنجور

بخش ۲۵ - مناجات

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سبحة‌الابرار
 

این محیط کرم‌ات عرش صدف!

عرشیان در طلب‌ات باد به کف!

ما که لب تشنهٔ احسان توایم

کشتی افتاده به توفان توایم

نظر لطف بدین کشتی دار!

به سلامت برسانش به کنار!

خیمهٔ ما به سوی ساحل زن!

صدف هستی ما را بشکن!

پردهٔ ظلمت ما را بگشای!

صفوت گوهر ما را بنمای!

جامی از هستی خود گشته ملول

دارد از فضل تو امید قبول

بر سر خوان عطایش بنشان!

دامن از گرد خطایش بفشان!

بنگر اندوه وی و، شادش کن!

بنده‌ای پیر شد، آزادش کن!

بینشی ده، که تو را بشناسد

نعمتت را ز بلا بشناسد

کمر خدمت طاعت بخش‌اش!

افسر عز قناعت بخش‌اش!

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام