گنجور

بخش ۱۵ - حکایت صبر عیار

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سبحة‌الابرار
 

شحنه‌ای گفت که عیاری را

مانده در حبس گرفتاری را،

بند بر پای، برون آوردند

بر سر جمع، سیاست کردند

شد ز بس چوب، چو انگشت سیاه

لیک بر نمد از او شعلهٔ آه

رخت از آن ورطه چو آورد برون

پیش یاران ز دهان کرد برون،

درم سیم، به چندین پاره

بلکه ماهی شده چند استاره

محرمی کرد سالش کاین چیست؟

بدر کامل شده چون پروین چیست؟

گفت جا داشت در آن محفل بیم

زیر دندان من این درهم سیم

در صف جمع مهی حاضر بود

که بدو چشم دلم ناظر بود

پیش وی با همه بی‌باکی خویش

شرمم آمد ز جزع ناکی خویش

اندر آن واقعه خندان خندان

بس که در صبر فشردم دندان،

زیر دندان درمم جوجو شد

سکهٔ درهم صبرم نو شد

صبر اگر چند که زهر آیین است

عاقبت همچو شکر شیرین است

مکن از تلخی آن زهر خروش

کآخر کار شود چشمهٔ نوش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام