گنجور

بخش ۱۲۳ - مناجات در انتقال از وصیت فرزند به نصیحت نفس خود

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سبحة‌الابرار
 

ای مراد دل تنها شدگان

مونس وحدت یکتا شدگان

مایه صحبت تو تنهایی

سایه وحدت تو یکتایی

فرخ آن کس که به تنهایی ساخت

رخش در عالم یکتایی تاخت

دیده را کحل شهود تو کشید

چون تو را دید دگر هیچ ندید

جز تو مقصود نداند کس را

بلکه موجود نخواند کس را

گر بخواهد ز درت خواهد و بس

ور بکاهد ز غمت کاهد و بس

از وصال تو بود بالش او

وز فراق تو سزد نالش او

حال جامیت نکو معلوم است

زانچه شد گفته عجب محروم است

بگشا چشم عنایت سویش

وز همه خلق بگردان رویش

تا به محرومی خود پردازد

به نصیحتگری خود سازد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام