گنجور

بخش ۱۲۰ - مناجات در انتقال از نصیحت رعایا به وصیت فرزند

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سبحة‌الابرار
 

ای ز تو اهل نظر تیز بصر

کارت از قاعده عدل بدر

غایت کار تو نتوان دانست

کنه اسرار تو نتوان دانست

بس که پختیم درین نکته هوس

اینقدر شد ز تو دانسته و بس

کانچه آید ز درت در همه باب

عین حکمت بود و محض صواب

وجه آن لیک معین نشود

جز به تعیین تو روشن نشود

پایه تیره دلان پست ز توست

هر کجا روشنیی هست ز توست

روشنی بخش دل جامی را

گل نشان آب و گل جامی را

زان دلش شمع منور گردان

زین دمش غالیه پرور گردان

تا ازان نور هدایت ریزد

یا ازین عطر عنایت بیزد

بر حریفان پسندیده خویش

خاصه بر مردمک دیده خویش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام