گنجور

بخش ۱۱۱ - مناجات در تقریب نصایح انگیختن

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سبحة‌الابرار
 

ای ز تو ملک و ملک رفته ز دست

شتران فلک از ذوق تو مست

بیم آنست که این هفت و چهار

بگسلانند ز مهر تو مهار

در بیابان غمت روی نهند

جان شیرین به تک و پوی دهند

ای خوش آن رهرو از خود رسته

رقص دایم ز تو در پیوسته

زیر پایش چو کند پای ز سر

نشتر خار بود سبزه تر

خارج از دایره صلح و نزاع

کرده سر پی سپر راه سماع

ساز خاک قدمش جامی را

ببر از وی به دمش خامی را

جرعه جام فنایش بچشان

بر سر خوان وفایش بنشان

قید تقلید ز جانش بگشای

رشح حکمت ز زبانش بگشای

به نصیحت نفسش دار روان

باز کن گوش نصیحت شنوان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام