گنجور

بخش ۱۱ - مناجات

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سبحة‌الابرار
 

ای دل اهل ارادت به تو شاد!

به تو نازم! که مریدی و مراد

خواهش از جانب ما نیست درست

هر چه هست از طرف توست نخست

تا به ناخواست دهی کاهش ما

هیچ سودی ندهد خواهش ما

گر به ما خواهش تو راست شود

مو به مو بر تن ما خواست شود

دولت نیک سرانجامی را

گرم کن ز آتش خود جامی را

در دلش از تف آن شعله‌فروز،

هر چه غیر تو بود جمله بسوز!

بود که بی‌دردسر خامی چند

پا ز سر کرده رود گامی چند

ره به سر منزل مقصود برد

پی به بیغولهٔ نابود برد

درزند آتش هستی تابی

ریزد از توبه بر آتش، آبی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام