گنجور

بخش ۱۰۷ - حکایت آن زاغ و کبوتر که به مناسبت لنگی همپای یکدیگر شده بودند

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سبحة‌الابرار
 

عارفی طوف کنان رفت به باغ

دید در باغ حمامی با زاغ

با هم از حکم دو جنسی رسته

چون دو همنجس به هم پیوسته

عارف آن حال عجب را چون دید

به تعجب سر انگشت گزید

که دو ناجنس به هم چون گستاخ

میوه چین آمده اند از یک شاخ

ناگهان دید که از شاخ بلند

برگشادند سوی خاک نژند

آب جویان به تک و پوی شدند

لنگ لنگان به لب جوی شدند

دید کانبازیشان در لنگی

می دهد خاصیت یکرنگی

زاغرا ور نه چه نسبت به حمام

که گزینند به یک شاخ مقام

بس دو خویش به نسب همخانه

که نشینند ز هم بیگانه

آشنایی نه به قرب نسب است

قرب ارباب ادب از ادب است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام