گنجور

بخش ۱۰۵ - مناجات در انتقال از طلاقت وجه به تودد و تالف

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سبحة‌الابرار
 

ای غمت شادی دولتمندان

لب امید به یادت خندان

باد یک شمه ز لطفت گفته

باغ را غنچه دل بشکفته

می گشایی به سر انگشت کرم

از جبین ها گره غصه و غم

بستن از توست و گشادن از تو

خاستن از تو فتادن از تو

تا در خلق نبندی بر ما

فتح بابی نپسندی بر ما

جامی اکنون ز خود و خلق نفور

خواهد از تو شرف فر حضور

تیز بین ساز بدانسان بصرش

که تو باشی همه جا در نظرش

هیچ چیزش ز تو مانع نشود

جز به دیدار تو قانع نشود

همه جا از همه رو در همه کس

جلوه نور تو را بیند و بس

نفرت او ز همه کم گردد

الفتش با همه محکم گردد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام