گنجور

بخش ۱۰۲ - مناجات در انتقال از حلم به بشر و طلاقت وجه

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سبحة‌الابرار
 

ای ز حکمت همه را پشت به کوه

نیست بی پشتی ازان هیچ گروه

کوه حلم تو صدا احسان است

جان مادر تن ازان رقصان است

زان نوا مست سماعیم همه

جسم و جان کرده وداعیم همه

در سماعند چو ما ملک و ملک

دور آن بیشتر از دور فلک

هر سماعی که نه جاویدانیست

نه سماع است که سرگردانیست

پاکه با هستی خود کوفتن است

فرق خود را به لگد کوفتن است

جامی از دست خود از دست شده ست

وز لگدکوب خودی پست شده ست

از لگدکوب خودش باز رهان

وز غم نیک و بدش باز رهان

گر چه خود را به یقین جلوه ده است

بر جبینش ز گمان صد گره است

پرده از چشم یقینش بگشای

گره دل ز جبینش بگشای

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام