گنجور

بخش ۹ - حکایت زنده دلی که با مردگان انس گرفته بود

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » تحفة‌الاحرار
 

زنده‌دلی از صف افسردگان

رفت به همسایگی مردگان

پشت ملالت به عمارات کرد

روی ارادت به مزارات کرد

حرف فنا خواند ز هر لوح خاک

روح بقا جست ز هر روح پاک

گشتی ازین سگ‌منشان، تیزتگ

همچو تک آهوی وحشی ز سگ

کارشناسی پی تفتیش حال

کرد از او بر سر راهی سؤال

کاینهمه از زنده رمیدن چراست؟

رخت سوی مرده کشیدن چراست؟

گفت: «بلندان به مغاک اندرند

پاک نهادان ته خاک اندرند

مرده دلان‌اند به روی زمین

بهر چه با مرده شوم همنشین؟

همدمی مرده، دهد مردگی

صحبت افسرده‌دل، افسردگی

زیر گل آنان که پراگنده‌اند

گرچه به تن مرده، به جان زنده‌اند»

جامی، از این مرده‌دلان گوشه‌گیر!

گوش به خود دار و، ز خود توشه‌گیر!

هر چه درین دایره بیرون توست

گام سعایت زده در خون توست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ذوالقدری نوشته:

ظاهرا این دو بیت که قبل از دو بیت آخر شعر هست جا افتاده:
مرده دلی بود مرا پیش ازین بسته هر چون و چرا پیش ازین
زنده شدم از نظر پاکشان آب حیاتست مرا خاکشان

کانال رسمی گنجور در تلگرام