گنجور

بخش ۸ - حکایت بیرون کشیدن تیر از پای شاه ولایت علی (ع)

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » تحفة‌الاحرار
 

شیر خدا شاه ولایت علی

صیقلی شرک خفی و جلی

روز احد چون صف هیجا گرفت

تیر مخالف به تنش جا گرفت

غنچهٔ پیکان به گل او نهفت

صد گل راحت ز گل او شکفت

روی عبادت سوی مهراب کرد

پشت به درد سر اصحاب کرد

خنجر الماس چو بفراختند

چاک بر آن چون گل‌اش انداختند

غرقه به خون غنچهٔ زنگارگون

آمد از آن گلبن احسان برون

گل گل خونش به مصلا چکید

گفت: چو فارغ ز نماز آن بدید

«اینهمه گل چیست ته پای من

ساخته گلزار، مصلای من؟»

صورت حال‌اش چو نمودند باز

گفت که: «سوگند به دانای راز،

کز الم تیغ ندارم خبر

گرچه ز من نیست خبردار تر

طایر من سد ره نشین شد، چه باک

گر شودم تن چو قفس چاک چاک؟»

جامی، از آلایش تن پاک شو!

در قدم پاکروان خاک شو!

باشد از آن خاک به گردی رسی

گرد شکافی و به مردی رسی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جواد حسینی نوشته:

سطر چهارم : مهراب ‘ غلط است
محراب باید نوشته شود نه مهراب
موفق باشید

mehdi نوشته:

سلام
ممنون از سایت بسیار زیبا و پر محتوایتان
همانطور که آقای حسینی هم فرمودند در سطر ۴ “محراب” صحیح است نه “مهراب” لطفا اصلاح کنید
با تشکر

کانال رسمی گنجور در تلگرام