بخش ۶ - حکایت شیخ روزبهان با بیوهای که میوهی دل خود را شیوهی مستوری میآموخت
روز بهان فارس میدان عشق
فارسیان را شه ایوان عشق
پیش در پردهسرائی رسید
از پس آن پردهنوائی شنید
کز سر مهر و شفقت مادری
گفت به خورشید لقا دختری
کای به جمال از همه خوبان فزون!
پای منه هردم از ایوان برون!
ترسم از افزونی دیدار تو
کم شود اندوه خریدار تو
نرخ متاعی که فراوان بود
گر به مثل جان بود، ارزان بود
شیخ چو آن زمزمه راگوش کرد
سر محبت ز دلش جوش کرد
بانگ برآورد که: ای گنده پیر!
از دلت این بیخ هوس کندهگیر!
حسن نه آنست که ماند نهان
گرچه برد پردهی جهان در جهان
حسن که در پرده مستوری است
زخم هوس خوردهی منظوری است
تا ندرد چادر مستوریاش
جا نشود منظر منظوریاش
جلوه که هر لحظه تقاضا کند
بهر دلی دان که تماشا کند
تا ز غم عشق چو شیدا شود
کوکبهی حسن هویدا شود
جامی! اگر زندهی بینندهای
در صف عشاق نشینندهای،
سرمه ز خاک قدم عشق گیر!
زنده به زیر علم عشق میر!


با دو بار کلیک بر روی هر واژه میتوانید معنای آن را در لغتنامهی دهخدا جستجو کنید.
شمارهگذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | منبع اولیه: ریرا
حاشیهها
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.
برچسبها
با برچسب زدن شعرها میتوانید موضوع آنها (عاشقانه، عرفانی، مدیحه، مرثیه و ...) یا ویژگیهای متمایز آنها (دوزبانه، دوقافیه، دو وزنی و ...) را برای خودتان و سایر علاقمندان مشخص کنید و به مرور به طبقهبندی بهتر اشعار کمک کنید. برای نمونه برچسبهای این شعر را ببینید.
اگر بیش از یک برچسب اضافه میکنید، برچسبهای مختلف را با خط فاصله (-) از هم جدا کنید.