گنجور

بخش ۱۵ - حکایت زاغی که به شاگردی رفتار کبک رفت

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » تحفة‌الاحرار
 

زاغی از آنجا که فراغی گزید

رخت خود از باغ به راغی کشید

زنگ زدود آینهٔ باغ را

خال سیه گشت رخ راغ را

دید یکی عرصه به دامان کوه

عرضه‌ده مخزن پنهان کوه

سبزه و لاله چو لب مهوشان

داده ز فیروزه و لعلش نشان

نادره کبکی به جمال تمام

شاهد آن روضهٔ فیروزه‌فام

فاخته‌گون جامه به بر کرده تنگ

دوخته بر سدره سجاف دورنگ

تیهو و دراج بدو عشقباز

بر همه از گردن و سر سرفراز

پایچه‌ها برزده تا ساق پای

کرده ز چستی به سر کوه جای

بر سر هر سنگ زده قهقهه

پی سپرش هم ره و هم بیرهه

تیزرو و تیزدو و تیزگام

خوش‌روش و خوش‌پرش و خوش‌خرام

هم حرکاتش متناسب به هم

هم خطواتش متقارب به هم

زاغ چو دید آن ره و رفتار را

و آن روش و جنبش هموار را

با دلی از دور گرفتار او

رفت به شاگردی رفتار او

باز کشید از روش خویش پای

در پی او کرد به تقلید جای

بر قدم او قدمی می‌کشید

وز قلم او رقمی می‌کشید

در پی‌اش القصه در آن مرغزار

رفت براین قاعده روزی سه چار

عاقبت از خامی خود سوخته

رهروی کبک نیاموخته

کرد فرامش ره و رفتار خویش

ماند غرامت‌زده از کار خویش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

روح افزا نوشته:

با سلام.بیت شماره ی ۱۳ در اصل “با دلی از درد گرقتار او …”است که اشتباه نوشته شده.

سیدمحمدحساس نوشته:

بادلی ازدردگرفتاراو رفت بشاگردی رفتاراو
ماخذیادم نیست اماکتاب فارسی مااینطورنوشته بود
حدوداسال ۱۳۵۰

کانال رسمی گنجور در تلگرام