گنجور

بخش ۲۲ - حکایت آن اعرابی که بر فرزندان خود نام سباع درنده نهاده بود و بر خدمتگاران نام بهایم چرنده

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلامان و ابسال
 

آن مسافر بهر دولت یابیی

ماند شب در خانه اعرابیی

جمله فرزندانش از خرد و بزرگ

یافت همنام ددان چون شیر و گرگ

هر که بود از خادمانش یکسره

گوسفندش نام بودی یا بره

گفت با او کای سپهدار عرب

آیدم زین نامها امشب عجب

گفت فرزندان که در خیل منند

مستعد از بهر قهر دشمنند

خادمان از بهر خدمتگاریند

متصل در شغل مهمانداریند

گرگ باید قهر دشمن را و شیر

تا بود بر کشتن دشمن دلیر

بهر خدمت بره به یا گوسفند

تا ز فعل او نیابد کس گزند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام