گنجور

بخش ۲۰ - بازماندن سلامان از ابسال و زاری کردن بر دوری وی

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلامان و ابسال
 

باشد اندر دار و گیر روز و شب

عاشق بیچاره را حالی عجب

هر چه از تیر بلا بر وی رسد

از کمان چرخ، پی در پی رسد

ناگذشته از گلویش خنجری

از قفای او در آید دیگری

گر بدارد دوست از بیداد دست

بر وی از سنگ رقیب آید شکست

ور بگردد از سرش سنگ رقیب

یابد از طعن ملامتگر نصیب

ور رهد زینها بریزد خون به تیغ

شحنه‌ی هجرش به صد درد و دریغ

چون سلامان کوه آتش برفروخت

واندر او ابسال را چون خس بسوخت

رفت همتای وی و یکتا بماند

چون تن بی‌جان از او تنها بماند

ناله‌ی جانسوز بر گردون کشید

دامن مژگان ز دل در خون کشید

دود آهش خیمه بر افلاک زد

صبح از اندهش گریبان چاک زد

ز آن گهر دیدی چو خالی مشت خویش

کندی از دندان سر انگشت خویش

روز و شب بی‌آنکه همزانوش بود

از تپانچه بودی‌اش زانو کبود

هر شب آوردی به کنج خانه روی

با خیال یار خویش افسانه گوی

کای ز هجر خویش جانم سوخته!

وز جمال خویش چشمم دوخته!

عمرها بودی انیس جان من

نوربخش دیده‌ی گریان من

خانه در کوی وصالت داشتم

دیده بر شمع جمالت داشتم

هر دو ما با یکدگر بودیم و بس!

کار نی کس را به ما، ما را به کس!

دست بیداد فلک کوتاه بود

کار ما بر موجب دلخواه بود

کاش چون آتش همی افروختم!

تو همی ماندی و من می‌سوختم!

سوختی تو من بماندم، این چه بود؟

این بد آیین با من مسکین چه بود؟

کاشکی من نیز با تو بودمی!

با تو راه نیستی پیمودمی!

از وجود ناخوش خود رستمی!

عشرت جاوید در پیوستمی!



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامه‌ی دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ری‏را

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

برچسبها

با برچسب زدن شعرها می‏توانید موضوع آنها (عاشقانه، عرفانی، مدیحه، مرثیه و ...) یا ویژگیهای متمایز آنها (دوزبانه، دوقافیه، دو وزنی و ...) را برای خودتان و سایر علاقمندان مشخص کنید و به مرور به طبقه‏بندی بهتر اشعار کمک کنید. برای نمونه برچسبهای این شعر را ببینید.

اگر بیش از یک برچسب اضافه می‏کنید، برچسبهای مختلف را با خط فاصله (-) از هم جدا کنید.