گنجور

بخش ۱ - در ستایش خداوند

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلامان و ابسال
 

ای به یادت تازه جان عاشقان!

ز آب لطفت تر، زبان عاشقان!

از تو بر عالم فتاده سایه‌ای

خوبرویان را شده سرمایه‌ای

عاشقان افتاده‌ی آن سایه‌اند

مانده در سودا از آن سرمایه‌اند

تا ز لیلی سر حسنش سر نزد

عشق او آتش به مجنون در نزد

تا لب شیرین نکردی چون شکر

آن دو عاشق را نشد خونین، جگر

تا نشد عذرا ز تو سیمین‌عذار

دیده‌ی وامق نشد سیماب‌بار

تا به کی در پرده باشی عشوه‌ساز

عالمی با نقش پرده عشقباز؟

وقت شد کین پرده بگشایی ز پیش

خالی از پرده نمایی روی خویش

در تماشای خودم بی‌خود کنی

فارغ از تمییز نیک و بد کنی

عاشقی باشم به تو افروخته

دیده را از دیگران بردوخته

گرچه باشم ناظر از هر منظری

جز تو در عالم نبینم دیگری

در حریم تو دویی را بار نیست

گفت و گوی اندک و بسیار نیست

از دویی خواهم که یکتای‌ام کنی

در مقامات یکی، جای‌ام کنی

تا چو آن ساده‌ی رمیده از دویی

«این منم» گویم «خدایا! یا توئی؟»

گر منم این علم و قدرت از کجاست؟

ور تویی این عجز و سستی از که خاست؟



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامه‌ی دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ری‏را

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

برچسبها

با برچسب زدن شعرها می‏توانید موضوع آنها (عاشقانه، عرفانی، مدیحه، مرثیه و ...) یا ویژگیهای متمایز آنها (دوزبانه، دوقافیه، دو وزنی و ...) را برای خودتان و سایر علاقمندان مشخص کنید و به مرور به طبقه‏بندی بهتر اشعار کمک کنید. برای نمونه برچسبهای این شعر را ببینید.

اگر بیش از یک برچسب اضافه می‏کنید، برچسبهای مختلف را با خط فاصله (-) از هم جدا کنید.