گنجور

بخش ۹ - در بیان عشق و رهایی از خودپرستی

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب
 

قصهٔ عاشقان خوش است بسی

سخن عشق دلکش است بسی

تا مرا هوش و مستمع را گوش

هست، ازین قصه کی شوم خاموش؟

هر بن موی، صد دهانم باد!

هر دهان، جای صد زبانم باد!

هر زبانی به صد بیان گویا

تا کنم قصه‌های عشق املا

آنکه عشاق پیش او میرند،

سبق زندگی از او گیرند،

تا نمیری نباشی ارزنده

که به انفاس او شوی زنده

هست ازین مردگی مراد مرا

آنکه خواهند صوفیان به فنا

نه فنایی که جان ز تن برود

بل فنایی که ما و من برود

شوی از ما و من به کلی صاف

نشود با تو هیچ چیز مضاف

نزنی هرگز از اضافت دم

از اضافت کنی چون تنوین رم

هم ز نو وارهی و هم ز کهن

نگذرد بر زبانت گاه سخن:

«کفش من»، «تاج من»، «عمامهٔ من»

«رکوهٔ من»، «عصا و جامهٔ من»

زآنکه هر کس که از منی وارست

یک من او را هزار من بارست

صد من‌اش بار بر سر و گردن،

به که یک بار بر زبانش من!

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حامد نوشته:

واقعا لذت بردم

کانال رسمی گنجور در تلگرام