گنجور

بخش ۷ - در خطاب زمین بوس حضرتی که نقش خاتم نبوتش خاتم النبیین است و طراز خلعت رسالتش سیدالمرسلین صلی الله علیه و آله و سلم

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول
 

ای دل و دیده خاک نعلینت

رشته جان شراک نعلینت

شد ادیم رخم به خون جگری

تا چو نعلین زیر پا سپری

بیدلی کرد در وفای تو سود

که چو نعلین رخ به پای تو سود

خاک نعلینت ار نه دسترس است

گردی از نعل مرکب تو بس است

در رهت خاکم از سر فاقه

گه فرس ران بر آن و گه ناقه

روی مجنون بر آن زمین اولی

که بود پای ناقه لیلی

ای خوش آن سرزمین که منزل توست

یا بر آنجا گذار محمل توست

هر کجا بگذری چو باد بهار

ندمد جز شمیم مشک تتار

ارض بطحا که زیر پای تو بود

خاک نعلین عرش سای تو بود

ریگش آید به چشم اهل نظر

خوشتر از خرد کرده لعل و گهر

می زند سنگریزه رودش

طعنه بر بحر و در منضودش

خاک یثرت که با گلت آمیخت

آبروی زمین روضه بریخت

هر گیاهی کز آن زمین خیزد

نافه در جیب یاسمین ریزد

خس و خاری که روید از دمنش

ننگ آید ز سوری و سمنش

ساحت روضه ات که کعبه نماست

حرم عصمت و حریم صفاست

کی بود با دل ز غم رسته

جامی احرام آن حرم بسته

برده با چهره غبار آلود

سوی آن روضه شریف سجود

کی بود ز آب چشم و خون جگر

شسته رخساره ها ز گرد سفر

پیش آن بارگاه نورانی

سوده بر خاک راه پیشانی

کی بود کی میان منبر و قبر

کرده صد چاک جیب خرقه صبر

گرد آن منزل بهشت نشان

رفته در دیده سرشک فشان

کی بود کز برای روزبهی

خاطر پر امید و دست تهی

رو در آن قبله گاه حشمت و ناز

پیش سینه نهاده دست نیاز

دمبدم در معنیی سفته

خالی از لاف و دعویی گفته

یا نبی الله السلام علیک

انما الفوز و الفلاح لدیک

به سلام آمدم جوابم بده

مرهمی بر دل خرابم نه

بس بود جاه و احترام مرا

یک علیک از تو صد سلام مرا

خواهم از شوق دستبوس تو مرد

دست بیرون کن از یمانی برد

مهر روی تو هوش برد از من

بنما روی خود ز برد یمن

چون تویی دیده ور به باغ بلاغ

همچو نرگس ز سرمه ما زاغ

سویم افکن ز مرحمت نظری

باز کن بر رخم ز لطف دری

مهر بگشا ز حقه یاقوت

روح را کام بخش و دل را قوت

زاری من شنو تکلم کن

گریه من نگر تبسم کن

تلخ شد کام من ز بخت نژند

ساز شیرین ز لعل شکر خند

لب بجنبان پی شفاعت من

منگر در گناه و طاعت من

گر نرفتم طریق سنت تو

هستم از عاصیان امت تو

مانده ام زیر بار عصیان پست

افتم از پای اگر نگیری دست

رحم کن بر من و فقیری من

دست ده بهر دستگیری من

خود به دست تو کی رسد دستم

اینقدر بس که در رهت پستم

پست بودن به راه تو خوشتر

کز بلندی به عرش سودن سر

عرش چون خاک شد به راه تو پست

تا رسیدش به پایبوس تو دست

فیض جانها ز جان پاک تو باد

عرش و مادون عرش خاک تو باد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام

بخش ۷ - اشارت به ارادت

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » اعتقادنامه
 

وز پی آن بود ارادت و خواست

خواستی لایزال بی کم و کاست

فعل هایی که از همه اشیا

نو به نو در جهان شود پیدا

گر ارادی بود چو فعل بشر

ور طبیعی بود چو سیل و حجر

منبعث جمله از مشیت اوست

مبتنی بر کمال حکومت اوست

نخلد بی ارادتش خاری

نگسلد بی مشیتش تاری

فی المثل گر جهانیان خواهند

که سر مویی از جهان کاهند

گر نباشد چنان ارادت او

نتوان کاستن سر یک مو

ور همه در مقام آن آیند

که بر آن ذره ای بیفزایند

ندهد بی ارادت او سود

نتوانند ذره ای افزود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام

بخش ۷ - اشارت به تقسیم محبت به ذاتی و صفاتی و افعالی و آثاری

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر دوم
 

یا بود عشق منتشی از ذات

یا بود منبعث ز حسن صفات

یا ز افعال یا ز آثارش

می شمر منحصر درین چارش

عشق ذات آن بود که باشد دل

سوی حق خالی از غرض مایل

باز یابد ز خویشتن طلبی

که نباشد معینش سببی

کششی خیزد از درونه جان

که عبارت ازان کشش نتوان

هم عبارت ازان بود کوتاه

هم اشارت در آن بود گمراه

گر بپرسی که کیست محبوبیت

زین تک و پوی چیست مطلوبت

خوابت از چشم اشکبار که برد

صبرت از جان بیقرار که برد

رو به ره داشت جان آگاهت

چون فتادی ز ره که زد راهت

در جواب سؤال ماند لال

دم نیارد زد از حقیقت حال

هر چه بر خاطرش شود ظاهر

باشد از حسب حال او قاصر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام

بخش ۷ - عادل که از حرف عین چشم عالمی بر وی است و از دال و لام دل جهانیش در پی آن به که در همه چشم ها خود را نغز نماید و به همه دل ها نیکو درآید در نغز کاری پیشوایی باشد و در نیکوکرداری راهنمایی

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر سوم
 

اهل عالم نه پیرو خردند

بلکه بر دین پادشاه خودند

همه آیین شاه خود گیرند

همه بر دین شاه خود میرند

ای مباهی به دولت شاهی

وز قوانین مملکت آگاهی

روی در قبله نجات آور

پی به سر چشمه حیات آور

آنچنان زی که زیستن شاید

هر که آنسان زید بیاساید

مپسند آنچه شرع نپسندد

مگشای آن دری که او بندد

هر چه جز شرع و دین به هم بر زن

دست در دامن پیمبر زن

راست است او خوش آنکه راست شوی

وآوری رو به راه راستروی

همچو او شاه راستان گردی

در همین شیوه داستان گردی

کجروان روی در ره تو نهند

وز کجی همچو راستان برهند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام