گنجور

بخش ۴ - اشارت به معنی تنزیه که متقضای عقل و تشبیه که موجب سمع است با تنبیه بر آنکه کمال در مرتبه جمع است

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول
 

وصف حق حق به خود تواند گفت

این گهر را خرد نداند سفت

شرح اوصاف ذات او ده ازو

کس نداند صفات او به ازو

هر چه خود را به آن کند توصیف

مکنش بر خلاف آن تعریف

وانچه خود را ازان کند تقدیس

تو در اثبات آن مکن تلبیس

نه به تنزیه شو چنان مشغوف

که به نفی صفت شوی موصوف

نه به تشبیه آنچنان مایل

که به جسم و جهت شوی قایل

هر چه تقدیس ذات و تنزیه است

وانچه مشعر به نفی تشبیه است

مرجع آن بود تجرد ذات

از تلبس به مقتضای صفات

هر چه تشبیه باشد و تحدید

وانچه مبنی ز حصر یا تقیید

منشاء آن بود تلبس عین

به ظهور از ملابس کونین

گر تو ز ارباب ذوق و ادراکی

وز تقید به یک طرف پاکی

می کن اینسان که کردمت تنبیه

جمع تنزیه را مع التشبیه

هر یکی را به جای او می دار

چشم بر مقتضای او می دار

در صفت های حق مشو یک چشم

می گشا سوی هر یک اندک چشم

می کن از شر اعور دجال

استعاذت در اکثر احوال

معتدل شو که هر که اهل دل است

در جمیع امور معتدل است

وسط آمد محل عز و شرف

به وسط روی نه ز هر دو طرف

تا رساند تو را به فر و بها

حکم خیرالامور اوسطها

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام

بخش ۴ - اشارة الی صفاته سبحانه

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » اعتقادنامه
 

به صفات کمال موصوف است

به نعوت جلال معروف است

باشد اسمای او چنان بسیار

که بود برتر از قیاس و شمار

در خبر گر چه هست صد کم یک

هست نسبت به آن جناب اندک

ور چه باشد هزار و یک مشهور

نیست اندر هزار و یک محصور

همه پاک از شر و بری از شین

همه با ذات او نه غیر و نه عین

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام

بخش ۴ - سلطان العارفین قدس الله تعالی سره در بادیه کله ای دید بر وی نوشته خسرالدنیا و الآخرة از زمین برداشت و بوسه داد و فرمود که این سر صوفیی است که دو جهان را برای خدای درباخته است

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر دوم
 

بحر بس ژرف و یم بس طامی

قطب حق بایزید بسطامی

بود روزی به بادیه گذران

دید فرسوده کله ای و بر آن

آیتی ثبت بود کش معنی

بود خسران دنیی و عقبی

چون بر آن سر نوشته را نگریست

بوسه ها زد بر آن و زار گریست

کین سر صوفیی ست افتاده

دو جهان را برای حق داده

برگزیده زیان هر دو سرای

تا بود سودش از میانه خدای

ای خوش آن کس که شد پی این سود

به زیانکاری جهان خوشنود

از دو عالم همین خدا طلبید

دو جهان داد و یک خدای خرید

هر چه بودش ز جنس دنیی و دین

باخت در عشق حق خلیل آیین

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام

بخش ۴ - پایه دعاگویی جناب خداوندگاری چنان بلند است که مادام که قلم بلند بالا پای بر قبه قصر قصه قیصر و کنگر ایوان داستان نوشیروان ننهاد سر او به آن نرسید لاجرم سر کرده و سر بر آن درآورده همواره این رقم می زند که سایه دولتش پاینده باد و آفتاب معدلتش تابنده

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر سوم
 

کاش نوشیروان کنون بودی

عدلش از پیشتر فزون بودی

تا ز دعوی عدل شرمنده

خسرو روم را شدی بنده

کردی از بندگی سرافرازی

پیش شاه مجاهد غازی

پشت بر پشت شاه و شاه نشان

بندگانش ز جاه شاه وشان

مهبط العز و العلا سلطان

بایزید الدرم شه دوران

منبع جود و مجمع الطاف

مخزن عدل و معدن انصاف

خاک ایران زمین ازو گلشن

جان یونانیان ازو روشن

کاشف عقده های یونانی

شارح نکته های ایمانی

رای او گنج علم را مفتاح

روی او بزم ملک را مصباح

کرده طبعش به فکرت صافی

در کلام خدای کشافی

نه مجسطی ز شرح او جسته

نه قلیدس ز قدح او رسته

در خیالات هیئت افلاک

طبع او در نهایت ادراک

مطمئن در مواقف تأیید

مطلع بر مقاصد تجرید

لفظ و خطش مطالع انوار

نظم و نثرش طوالع اسرار

بیش ازین گر به فرض راندی حرف

از علوم عرب چه نحو و چه صرف

سیبویهش شدی بز اخفش

ریش جنبان ازان فواید خوش

حظ خود چون ز علم برگیرد

سوی اعداء ره سفر گیرد

آن غزا مایه بلا گردد

بر عدو صورت عزا گردد

تیغ او آفتاب رخشان است

گشته طالع بر اوج ایمان است

گشته زو ظلمت ضلالت دور

عالم از پرتو هدی پر نور

رمحش آن اژدهای خونخوار است

کش درون مخالفان غار است

بنگر آن اژدها که چون هر دم

درکشد عمر مدبری در دم

تیرش آن جره باز تیز پر است

که پران ز آشیانه ظفر است

بر صف خصم اگر گذار کند

مرغ جان همه شکار کند

چون نهد پشت خود به مسند جاه

کند اندر جهان به عدل نگاه

رسم ظلم از زمانه برخیزد

ظالم از هر کرانه بگریزد

شیر با گاو صلح جوی شود

گرگ با میش نرم خوی شود

بگذرد از شکار رنگ پلنگ

با دو رنگی شود به او یکرنگ

چون نهد سر به خواب خوش خرگوش

گیردش سگ به مهر در آغوش

به دم از روی او مگس راند

تا بر او خواب را نشوراند

بوز خوف سیاست شه را

ندرد پوستین روبه را

ور شود پوستینش را روزی

چاکی آید به پوستین دوزی

تیهو ایمن ز باز چون دراج

که کند نقد عمرشان تاراج

هم ازان ایمنی شود سپری

سر زند قهقهه ز کبک دری

خواهم از جود او سخن رانم

چون کفش در و گوهر افشانم

باز گویم که گوهر افشانی

پیش دستش بود ز نادانی

ابر نیسان که درفشان آمد

آب دریا که بیکران آمد

گه شمرد آن به سبحه انگشت

یا که پیمود این به مکیل مشت

بسط کرده بساط فضل و کرم

طی شده باز نامه حاتم

هر گدایی ز جود او معنی ست

پیش او ذکر معن بی معنی ست

کان ز دستش به کوه برده پناه

ساخته زیر سنگ منزلگاه

ور ببخشد ادای احسان را

به یکی دفعه حاصل کان را

بحر پر شور کرده در عمان

گوهر خویش در صدف پنهان

وان صدف را به قعر داده مقر

زیر و بالای او هزار خطر

زان هراسان که چون فتد به کفش

ندهد از تاج خویشتن شرفش

بلکه بر فرق هر گدا ریزد

همچو باران که بر گیا ریزد

جامیا تا کی این سخنرانی

در مدیح جناب سلطانی

تو که باشی که مدح او گویی

کام خاطر ز مدح او جویی

از ثنا و مدیح دست بردار

به دعای صریح دست برآر

کای خداوند کردگار کریم

ایزد فرد و پادشاه قدیم

با وجودت ازل چو دی و پریر

با بقایت ابد نه چندان دیر

نه فلک نقطه ای ز پرگارت

هفت دریا نمی ز ادرارت

مدت صنع تو چو لمح بصر

بل کزان نیز اقرب و اقصر

می نگویم که این و آتش ده

گویم آتش بده که آتش به

هر چه دانی سعادت دو سرای

در توفیق آن بر او بگشای

آن دوام است امر دم مشتق

اشتقاقیست بس لطیف الحق

از زبان مسبحان سپهر

نیکخواهان جاهش از سر مهر

دم دم کوس او چه صبح و چه شام

هست تکرار امر او به دوام

به نفاذ امرشان قرین بادا

همه را بر وی آفرین بادا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام