گنجور

بخش ۲۴ - در بیان فرق میان رقص ارباب نقص و حال اهل کمال

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول
 

رقص ناقص به سوی نقص بود

جنبش کاملان نه رقص بود

می زند مرغ جانشان پر و بال

تا رهد باز ازین حضیض وبال

گر چه هر روز یک صدا و ندا

به هوای سماع جسته ز جا

آن یکی بر فلک کشیده ردی

وان دگر رفته تا به تحت ثری

آن یکی سوده سر به چرخ برین

وان دگر رخت برده زیر زمین

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام

بخش ۲۴ - اشارت به نفختین

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » اعتقادنامه
 

چون شود نوبت جهان آخر

وز قیامت نشانه ها ظاهر

نشود یافت هیچ کس به جهان

کالله الله برآیدش به زبان

مر سرافیل را دهد دستور

حق تعالی که در دمد در صور

زان دمیدن خلایق عالم

همه میرند چون چراغ از دم

عمرها زیر گنبد دوار

نبود از جنس آدمی دیار

بار دیگر ز حق شود مأمور

که کند نفخ صور صاحب صور

در دمد در قوالب و ابدان

به یکی دم زدن هزاران جان

گر چه ابدان بود پراکنده

همچو آتش به دم شود زنده

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام

بخش ۲۴ - اشارت به آنکه تعلق خاطر طالبان راه حق که به آثار کونیه و تأمل در آن و توسل به آن در معرفت ذات و صفات حق سبحانه از این قبیل است

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر دوم
 

هست ازین جمله آنکه اهل نظر

که ندوزند چشم دل ز اثر

به تفکر شوند برخوردار

ز آیت فانظروا الی الآثار

در جمال اثر کنند نگاه

به مؤثر برند از آنجا راه

از وجود ذوات در هر حال

بر وجودش کنند استدلال

زانکه آن کش وجود نیست به خود

موجدی بایدش به حکم خرد

در فضای وجود ننهد پا

یک بنا بی عنایت بنا

نعت موجد وجوب می باید

کز تسلسل محال پیش آید

حال عالم به یک نظام و نسق

نیست الا دلیل وحدت حق

موجد کون اگر دو تا بودی

کار آن منتظم کجا بودی

صنع پاکش چو هست محکم و راست

می برد عقل پی که او داناست

نیست پوشیده بر ذوی الافهام

که حیات است شرط علم مدام

اختصاص حوادث اکوان

به مواقیت عالم و ازمان

بر ثبوت ارادت است دلیل

نکی نفی آن به رای علیل

اولا هر چه خواست کرد آخر

وصف قدرت ازین شود ظاهر

قس علی ذاک سایر الاوصاف

کین بود پیش هوشمند کفاف

من که اسرار عشق می گویم

راه ارباب فکر چون پویم

فکر سرگشتی ست در ره عشق

کی رود حکم فکر بر شه عشق

چون نماند کمال عشق جمال

لال گردد زبان استدلال

ای خوش آن کو جمال حق دیده

پرده های اثر بدریده

پردگی جلوه کرده بر نظرش

گشته نور شهود پرده درش

گل توحید بی شکی چیده

پرده و پردگی یکی دیده

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام

بخش ۲۴ - حکایت آن ساقی که در مجلس نوشیروان گستاخی کرد و عفو کردن نوشیروان آن گستاخی را از وی

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر سوم
 

بشنو این قصه را که نوشروان

روزی از باده خواست نوش روان

روشن اندیشگان پاک سرشت

ساز کردند مجلسی چو بهشت

ساقیان در نوای نوشانوش

مطربان بر سپهر برده خروش

ساقیی برگرفت ساغر زر

برده تا شاه معدلت گستر

دست او سست شد ز هیبت شاه

خلعت شاه شد ز باده تباه

خاطر شاه را به هم برزد

آتش خشمش از درون سرزد

گفت خواهم چو باده خون تو ریخت

همچو جرعه به خاک راه آمیخت

ساقی از شه چو این وعید شنید

وز وی امضای آن نداشت بعید

برگرفت از میان صراحی را

ریخت بر وی روان صراحی را

زد بر او بانگ کای تباه سیر

چیست این عذر از گناه بتر

گفت شاها چو آمد اول کار

از من این جرم خالی از هنجار

وان نبود آنچنان که بستیزی

به همان جرم خون من ریزی

جرم دیگر بر آن بیفزودم

تخت و تاجت به باده آلودم

تا چو در کشتنم بر آری تیغ

کس نگوید به کشورت که دریغ

کین شهنشاه معدلت پیشه

تافت زین پیشه روی اندیشه

یافت از دور چرخ دیر مدار

دامن عدل او ز ظلم غبار

شد مرا با درون آشفته

کردنی کرده گفتنی گفته

کوتهم شد بر این دقیقه سخن

بعد ازین هر چه بایدت آن کن

شاه گفت ای بر آتشم زده آب

طبع چون آب تو به لطف چو آب

گر چه بود از نخست بد کارت

عذر کار تو خواست گفتارت

عفو کردم جنایت تو تمام

شکر این عفو را بگردان جام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام