گنجور

بخش ۲۳ - تمثیل

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول
 

مرده لوزینه پز چو از کینه

سازد از سیر حشو لوزینه

شکل لوزینه می زند فریاد

هستم از سیر و بوی او آزاد

لیک حشوش به طعم گوید و بوی

حشو لوزینه بین و حشو مگوی

چون معارف به آخر انجامد

شیخ از گفت و گو بیارامد

مرده قوال را دهند آواز

تا کند پرده سماع آغاز

جنبد از گوشه ای بد آوازی

نغمه سازی ترانه پردازی

نغمه سازی که دف گرفته به چنگ

آیدش نغمه خارج آهنگ

بس که بلغم شود گلوگیرش

سرفه آید به جای تحریرش

حلقش از صوت پرخراش درد

گردن ذوق را به اره برد

قول قوال چون بدین منوال

گرم شد جست صوفیی فی الحال

دیگران هم موافقت کردند

می ز جام موافقت خوردند

یکی از چپ یکی ز راست دوان

گردشان حلقه بسته پیر و جوان

هیچ یک را به دل قبولی نه

پای کوبان ولی اصولی نه

همه بر بانگ نای و دف رقصان

لیک رقصان به جانب نقصان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام

بخش ۲۳ - اشارت به عذاب قبر و سؤال منکر و نکیر

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » اعتقادنامه
 

هر که را زیر خاک شد منزل

دو فرشته به صورتی هایل

پیشش آیند ز ایزد متعال

امتحان را ازو کنند سؤال

که خدای تو و نبی تو کیست

زان همه دین که بود دین تو چیست

گر بگوید جوابشان به صواب

برهد از غم عذاب و عقاب

فسحت قبر او بیفزایند

روزنی در بهشت بگشایند

گردد او را عیان چه صبح و چه شام

که کجا دارد از بهشت مقام

ور نگوید جوابشان در خور

آهنین گرزی آیدش بر سر

ناله او به وقت گرز خوری

بشنود غیر آدمی و پری

آدمی و پری اگر شنوند

همه از خواب و خور نفور شوند

تنگی گورش آنچنان فشرد

که دو پهلوی او ز هم گذرد

بگشایند روزنی ز سقر

که در آن بنگرد به شام و سحر

جای خود را ببیند از دوزخ

آوخ از حالتی چنین آوخ

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام

بخش ۲۳ - حکایت بر سبیل تمثیل

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر دوم
 

هوشمندی بدید مجنون را

آن ز فرمان عقل بیرون را

گه به ویرانه ای همی گردید

گریه می کرد و زار می نالید

گاه چون سایه با زمین هموار

اوفتادی به پای هر دیوار

گه فکندی چو آفتاب سپهر

خویشتن را به صحنش از سر مهر

گه به مژگانش آستان رفتی

چون سگان سر بر آستان خفتی

گفت با او حریف فرزانه

که تو را این همه بدین خانه

مهر ورزی و چاپلوسی چیست

خاکروبی و خاکبوسی چیست

نیست نقش بتی به دیوارش

چه بری سجده بر همن وارش

از خس و خار او چه می جویی

زان نرسته گلی چه می بویی

گفت خامش که این مقام کسیست

که به هر موی من ازو هوسیست

قصه کوته نشیمن لیلی ست

که ز هر ذره ام به او میلیست

نیست اینجا گشاده هیچ دری

که نبوده بر آن درش گذری

نیست اینجا ستاده دیواری

که به پشتش نسوده یکباری

نیست اینجا ز گل دمیده خسی

که نه دامن بر آن کشیده بسی

هر چه من می کنم به بوی ویست

اضطرابی ز آرزوی ویست

عشقبازی به منزل یاران

نیست جز شیوه وفاداران

سنگدل آن که چون به منزل یار

بگذرد نگذرد ز هوش و قرار

بی قراری و بیخودی نکند

ترک سامان و بخردی نکند

نکند داستان شوق آغاز

با در و بام او نگوید راز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام

بخش ۲۳ - حکایت شکایت آن پادشاه از استیلای صفت غضب بر وی پیش آن حکیم و معالجه فرمودن حکیم آن را

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر سوم
 

بود شاهی به فضل و دانش و رای

راحت جان بندگان خدای

همه اخلاق او پسندیده

از ره عقل و دین نلغزیده

لیک خشمش ز حد برون بودی

زیر فرمان آن زبون بودی

از دلش چون غضب زبانه زدی

شعله در خرمن زمانه زدی

زین سبب روز و شب پریشان بود

هر چه می کرد ازان پشیمان بود

خشم با نیکخواه یا بدخواه

از همه کس بد است خاصه ز شاه

خشم کاید ز شه کسان را پیش

آنچنان خشم ناید از درویش

خشم درویش خان و مان سوزد

خشم شه جمله جهان سوزد

خشم آن ناسزاست یا دشنام

خشم این رنج خاص و کشتن عام

خشم آن بر سر زبان باشد

خشم این در گزند جان باشد

شد شبی این حدیث را خوانا

بر حکیمی به کارها دانا

گفت با او حکیم دانش کیش

کای به دانش ز شهریاران بیش

چون زند شعله آتش غضبت

سازد از تاب خویش خشک لبت

با خود اندیشه کن که این عاجز

نیست بیرون ز ملک من هرگز

گردن او همیشه پست من است

زدن و کشتنش به دست من است

در سیاست شتاب کردن چیست

بی فراست عذاب کردن چیست

کشتن زندگان بس آسان است

زنده چون کشته شد چه درمان است

به سفه در شدن به کار که چه

دادن از دست اختیار که چه

اختیاری که داده است خدای

دست ازان چون کشم ز سستی رای

شکر آن را که پادشاه منم

از بد و نیک کینه خواه منم

نیست او را به پادشاهی خویش

دست بر من به کینه خواهی خویش

به که بر حال وی ببخشایم

گردن او ز بند بگشایم

گر ببخشم سزایش از تقصیر

چند روزی در آن کنم تأخیر

بو که روشن شود حقیقت کار

دل نیازاردم ازان آزار

هر سحر چون ز خواب برخیزی

پیشتر زانکه با کس آمیزی

این سبق را به خود مکرر کن

رفتن خود بر آن مقرر کن

تا شود طبع این تکلف تو

به تدبر رود تصرف تو

چند روزی نهاد شاه کریم

بند بر خشم خود به پند حکیم

خشم او شد بدل به خوشنودی

کارش آورد رو به بهبودی

ای خوشا وقت شاه دانش کوش

باز کرده به اهل دانش گوش

کرده آنگه به حکم دانش کار

برگرفته ز خلق عالم بار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام