گنجور

بخش ۲۰ - اشارت به آنکه در ترکیب و ترتیب حروف کلمه طیبه اشعاری هست به ستر توحید که مفهوم و مضمون آنست

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول
 

نیست لا اله الا الله

به حقیقت بجز سه حرف اله

جمله اجزای این خجسته کلام

شد ز تکرار این حروف تمام

گر بجویی درین کلام شگرف

غیر ازین حرفها نیابی حرف

این سه حرفند کاختلاف جهات

کرده آن را به صورت کلمات

کلماتی که گشت ازان حاصل

زان عیان شد مرکب کامل

پس درین جمله لفظ ها بی پیچ

غیر اسم اله نبود هیچ

همچنین معنیش که اصل اصول

اوست در اصطلاح اهل وصول

در همه رتبه های امکانی

چه مجرد چه جسم و جسمانی

سریان دارد و ظهور اما

سریانی برون ز دانش ما

ز اختلاف تنوعات شئون

می نماید جمال گوناگون

می کند در همه مراتب سیر

مختفی در حجاب صورت غیر

بلکه محو است صورت اغیار

لیس فی الدار غیره دیار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام

بخش ۲۰ - اشارت به آنکه کتاب الله قدیم است

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » اعتقادنامه
 

چون کتاب خدا کلام خداست

از صفات کلام بنده جداست

مکن از حق کران چو معتزلی

لایزالیش دان و لم یزلی

حرف و صوتی که نو به نو حادث

می شود نیست چون دو آن لابث

باشد آن پیش عقل خرده شناس

مر کلام قدیم را چو لباس

دمبدم گر شود لباس بدل

شخص صاحب لباس را چه خلل

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام

بخش ۲۰ - اشارت به جماعتی که در مظاهر صوری و معنوی مشهود ایشان جز جمال مطلق حضرت حق جل ذکره نیست

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر دوم
 

وان دگر گر چه سوی صورت رو

آورد نیست قید صورت او

پیش او حسن صورت و معنی

چون دو آیینه اند داده جلی

دیده بر هر کدام بگشاید

جز جمال خدای ننماید

به بصر صورت جهان بیند

به بصیرت جهان جان بیند

هیچ چیز از متاع این دو سرای

نشود پیش او حجاب خدای

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام

بخش ۲۰ - حکایت دعا کردن پادشاه ترمذ که تا از کنیزکی که به محبت وی از تدبیر ملک بازمانده بود خلاصی یابد

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر سوم
 

شاه ترمذ کنیزکی زیبا

داشت دلکش چو نقش بر دیبا

یافت در دل به سوی او میلی

بلکه بر کشت عاقبت سیلی

عشق در دل چو شد قوی بنیاد

رخنه در کار ملک و دین افتاد

یک شبی روی بر زمین مالید

به دعا از دل حزین نالید

کای خداوند آسمان و زمین

بنده حکم تو هم آن و هم این

کارم از دست رفت دستم گیر

دست جان هوا پرستم گیر

پیش ازین داشتم دلی ساده

از هواهای نفس آزاده

نیک از بد بدان شناختمی

کار نیکان به آن بساختمی

دلربایی ببرد آن دل را

به دو صد غم سپرد آن دل را

نقش اویم ز لوح دل بتراش

پاکش از لوح آب و گل بتراش

سر به سر کن زیان و سودش را

به عدم باز بر وجودش را

تا به تدبیر ملک پردازم

کار از کار ماندگان سازم

این بگفت و سرشک خونین ریخت

خاک محرابگه به خون آمیخت

گریه از صاحب دعا بی قیل

بر وجود اجابت است دلیل

بامدادادن که پا به تخت نهاد

بازش آن بت به سینه رخت نهاد

عهد نوروز بود و فصل بهار

دامن گل به کف چو دامن یار

خیمه از حد شهر بیرون زد

سایه بان بر کنار جیحون زد

دید از سبزه بر لب جیحون

گستریده بساط سقلاطون

دست جانان به صد نشاط به دست

شاد و خرم بر آن بساط نشست

آنچه اسباب کامرانی بود

وانچه ز آلات شادمانی بود

گر چه جا بر کنار دریا داشت

همه با یکدگر مهیا داشت

نیمروزان که وقتشان خوش شد

دل سوی بحرشان عنان کش شد

زورقی چون هلال از زر ناب

جمع در وی نشاط را اسباب

پیش شاه و کنیزک آوردند

ماه و خور در هلال جا کردند

شد روان زورق از کناره شط

می برید آب را به سینه چو بط

داشت شاه از نشاط پردازی

همچو بر بط فکنده شهبازی

ناگهان موجی از میان برخاست

زان دو زورق نشین فغان برخاست

رفت زورق به موج آب فرو

شد به مغرب دو آفتاب فرو

شه به حسرت کنیز را بگذاشت

به شنا ره به سوی شط برداشت

چون ازان لجه بر کنار رسید

اثری زان گزیده یار ندید

شد ز صدقی که بود در طلبش

به اجابت قرین دعای شبش

تازه شد رسم پادشاهی او

با همه خلق نیکخواهی او

آری آنجا که حکم هشیاریست

عاشقی ضد مملکتداریست

افتد از عشق ملک در کم و کاست

عشق و شاهی به هم نیاید راست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام